به ابزار مدیریت شبکههای اجتماعی نیاز دارید وقتی فقط یکی از اینها درست باشد: بیش از یک حساب دارید، در سه پلتفرم یا بیشتر پست میگذارید، بیش از دو بار در هفته پست میگذارید، یا کسی باید قبل از انتشار کارتان را تأیید کند. پایینتر از این خط، اپهای خود پلتفرم واقعاً کافیاند و ابزار فقط هزینهای است که هیچ بازگشتی ندارد.
کل تصمیم همین است. باقی این مقاله درباره ساعتهایی است که پشت این تصمیم است، محاسبه سر به سر، و چیزهایی که قبل از پرداخت هزینه باید چک کنید.
خلاصه: دقیقههایی را که صرف بازنویسی، پستگذاری در ساعت مناسب، دنبال تأیید دویدن و ساختن گزارش میکنید بشمارید. اگر بیشتر از سه ساعت در ماه است، ابزار همانموقع هزینهاش را درمیآورد. تأییدها و گزارشها همان جاییاند که ساعتها واقعاً قایم شدهاند.
ساعتها واقعاً کجا میروند
از ده مدیر بپرسید چرا ابزار خریدهاند و تقریباً هیچکس نمیگوید «برای زمانبندی». میگویند برای کارهای دور و بر پست.
| کار دستی | زمان معمول در ماه، برای یک مشتری | ابزار چه تغییری ایجاد میکند |
|---|---|---|
| بازنویسی یک پست برای ۴ پلتفرم | ۲ تا ۳ ساعت | یکبار بنویسید، در یک صفحه برای هر پلتفرم تنظیم کنید |
| پستگذاری در ساعت محلی مناسب | ۱ تا ۲ ساعت وقفههای مداوم | از قبل در صف قرار میگیرد و خودکار منتشر میشود |
| دنبال تأیید از طریق ایمیل و اسکرینشات دویدن | ۳ تا ۵ ساعت | مشتری روی خود پست کامنت میگذارد |
| ساختن گزارش ماهانه | ۲ تا ۴ ساعت | ساخته، برندسازی و زمانبندی میشود تا ارسال شود |
| پیدا کردن اینکه فصل قبل چه پستی گذاشته بودید | ۳۰ تا ۶۰ دقیقه | تاریخچه تقویم قابل جستجو |
روی هم حساب کنید: ماهی هشت تا پانزده ساعت برای یک مشتری. بیشتر این زمان قابل صورتحساب نیست. این استدلال واقعی است و با هر حسابی که اضافه کنید، مستقیم بدتر میشود.
چرا مدیریت شبکههای اجتماعی ارزش دارد که درست انجام شود
اصلاً به همین خاطر است که سؤال ابزار پیش میآید: شبکههای اجتماعی به یک شغل توزیع با ضربالاجل تبدیل شدهاند، نه یک سرگرمی خلاقانه. در همه پلتفرمها، ثبات از نبوغ مهمتر است، دسترسی به شدت به حسابهایی که منظم پست میگذارند وزن میدهد، و کامنتی که در یک ساعت جواب بگیرد، خیلی بهتر از همان کامنت که سه روز بعد جواب بگیرد به فروش تبدیل میشود.
ثبات و سرعت را نمیشود با حافظه انجام داد. دو هفته نیت خوب، اولین باری که سرتان شلوغ شود از هم میپاشد و حسابهایی رشد میکنند که پستگذاریشان انجام میشود، فارغ از اینکه آن روز صبح کسی الهام گرفته باشد یا نه.
محاسبه سر به سر
نرخ ساعتیتان را در نظر بگیرید، یا اگر کارمندی هستید، ارزش زمانتان را. ضرب در ساعتهای جدول بالا کنید.
- فریلنسر با نرخ ۵۰ دلار در ساعت، یک مشتری: هشت ساعت ذخیره یعنی ۴۰۰ دلار زمان برگشتی در ماه. هر ابزاری در بازار کسری از این مبلغ هزینه دارد.
- فریلنسر با سه مشتری: دیگر از مرحلهای گذشتهاید که پستگذاری دستی یک انتخاب باشد. گلوگاه، هماهنگی است، نه محتوا.
- بازاریاب داخلی روی یک برند، چهار پلتفرم: صرفهجویی به دلار کوچکتر است، اما تفاوت بین شش پست در ماه و بیست پست است.
- آژانس با پنج مشتری یا بیشتر: ابزار دیگر یک بهبود بهرهوری نیست، سیستمعامل کار است. فقط تأییدها به تنهایی هزینهاش را توجیه میکنند.
سر به سر تقریباً همیشه زیر دو ساعت ذخیره در ماه است؛ یعنی یک دور تأیید. به همین دلیل است که پاسخ صادقانه به «ارزشش را دارد؟» برای تقریباً هر کسی که این سؤال را میپرسد «بله» است و سؤال جالب این است که کدام ابزار.
سه موردی که هنوز به ابزار نیاز ندارید
روراست بودن در این مورد، از فروختن چیزی به شما مهمتر است.
- یک حساب، یک پلتفرم، چهار پست در ماه، بدون تأییدکننده. مستقیم پست بگذارید. اگر میخواهید زمانبندی کنید از پلن رایگان استفاده کنید و وقتی پلتفرم دوم را اضافه کردید دوباره سراغش بیایید.
- هنوز تصمیم نگرفتهاید چه چیزی پست کنید. ابزار استراتژیِ غایب را درست نمیکند، فقط خلأ را منظم میکند. اول ستونهای محتوایی را مشخص کنید.
- یک ماه است که یک حساب کاملاً جدید را تست میکنید. با دست پست بگذارید، با جزئیات پلتفرم آشنا شوید، بعد آنچه تکراری از آب درآمد را خودکار کنید.
اگر در هر کدام از این سه حالت هستید، این صفحه را نشانه کنید و وقتی حساب دوم آمد برگردید.
قبل از پرداخت، چه چیزهایی را چک کنید
بیشتر ابزارها در صفحه قیمتگذاری شبیه هم به نظر میرسند. پنج چیز است که در استفاده روزمره آنها را از هم جدا میکند.
همه پلتفرمهایی که استفاده میکنید، بهصورت رسمی پشتیبانی شوند. اگر یک پلتفرم جا بیفتد، باز هم یک گردش کار دستی نگه میدارید و بیشتر مزیت را از دست میدهید. Mydrop در نه پلتفرم منتشر میکند (فیسبوک، اینستاگرام، تیکتاک، لینکدین، یوتیوب، پینترست، تردز، ایکس و Google Business Profile)، بهعلاوه Canva، Google Drive و واتساپ.
تأیید واقعی، نه یک اینباکس مشترک. اگر مشتری یا مدیر روی پستها تأیید میگذارد، این بزرگترین زمانبرِ شماست. دنبال کامنت روی خود پست و یک پورتال مشتری باشید که مشتری بدون ساخت حساب بتواند از آن استفاده کند. گردش کار تأیید که بیرون از ایمیل باشد، همان تغییری است که بیشتر مردم در هفته اول حسش میکنند.
پیشنمایش برای هر پلتفرم. کپشنی که در کادر متن خوب خوانده میشود، ممکن است در کراپ اینستاگرام خراب شود یا در لینکدین کوتاه شود. پیشنمایش پست قبل از اینکه مشتری ببیند، جلویش را میگیرد.
گزارشی که خودتان نمیسازید. اسلایدهای ماهانه ساعتها کپیپیست است برای چیزی که مشتری فقط نگاهی میاندازد. پیدیافهای سفید-برند زمانبندیشده از گزارشهای شبکههای اجتماعی این کار را حذف میکنند و برند خودتان را هم حفظ میکنند.
جا برای اضافه کردن مشتری. ورکاسپیسهای جدا برای هر برند، با نقشهای مشخص، باعث میشود مشتری پنجم همان حس مشتری دوم را بدهد. اگر ابزاری همه حسابها را در یک دید قاطی کند، دقیقاً در همان لحظهای که در حال رشدید ضربه میزند.
مراقب اشتباه برعکس هم باشید: پرداخت هزینه سازمانی برای ماژولهای listening، CRM شبکههای اجتماعی و تبلیغات که هرگز بازشان نمیکنید. به جای شمارش امکانات، مقایسه کنید چه چیزی واقعاً استفاده میکنید.
پلن رایگان، پلن پولی، یا هیچکدام
رایگان شروع کنید. هر ابزار جدی یک سطح رایگان یا دوره آزمایشی دارد و یک ماه واقعی پستگذاری خودتان، بیشتر از هر جدول مقایسهای، از جمله همین مقاله، به شما میگوید.
وقتی به محدودیتی رسیدید که برایتان هزینه دارد به پلن پولی بروید: حساب کافی نیست، تأیید وجود ندارد، یا گزارشها پشت ارتقا قفل شدهاند. این سه مورد محرکهای معمولاند و دقیقاً به لحظههایی میخورند که حجم کارتان واقعاً رشد کرده.
قدم بعدی: تقویمتان را باز کنید، ساعتهای ماه گذشته را در پنج ردیف جدول جمع بزنید و یک عدد دلاری رویش بگذارید. اگر آن عدد از هزینه اشتراک بزرگتر بود، تصمیم از قبل گرفته شده. میتوانید رایگان با Mydrop شروع کنید و آن را در برابر یک هفته پستگذاری واقعی تست کنید.














































بررسی گوگل
بررسی Trustpilot